ما اونجا توی اون کتابخونه مرطوب و گرم....سه تا دختر عاشق داریم
یه مامان کوچولو که بچشو توی شکمش با خودش میاره ...چند تا مامان احمق که بچشون یه جایی میونه محبت اجباری بقیه دست و پا میزنن...و چند تا دختر دیگه که می تونن عشق ادم های اون طرفه پارتیشن باشن
ما اونجا توی اون کتابخونه کلی دختر داریم کلی دختر با کلی ارزو و کلی هدف های متفاوت
یکی برای برد می خونه ...یکی برای تخصص..یکی برای پاس کردن...یکی تاپ شدن و ...ما اونجا کلی هدف داریم
.
.
امروز رفتم کتابخونه چون جزوه هام کامل نبود و الا با خودم عهد کرده بودم دیگه نرم اونجا...اما از بی فکری و تمبلی گرفتنه جزوه رو گذاشتم برای دقیقه اخر که وقتی به خودم اومدم از وردیمون هیچکی دختر جز سمی نبود که اونم بدتر از من اصلن جزوه نداشت!
نمی دونم چرا یکدفعه این قدر عصبی شدم شاید به خاطر این بود که هر چی سعی کردم نتونستم گونه های مختلف هرپس ویروس رو حفظ کنم یا هرچی ...بغض سختی بیخ گلومو چسبید و داشتم خفه می شدم
خلاصه زنگ زدم به یکی از دوستام و گفتم اگر کسی اونطرف هست(از پسرا) یا اگه خودت اینجایی خبرم کن
اس ام اس زد خودم نیستم اما اگه بخوای میام و الان چک می کنم خبرت می کنم
منتظر شدم اما خبری نشد...به یکی دیگه که فکر می کردم اونطرف باشه اس ام اس زدم و اونم گفت نیستم اما تا ۱۰ دقیقه دیگه میام...که گفتم نه ممنون بچه ها هستن...خلاصه اخرش با کلی اس ام اس زدن و حرص خوردن یکی پیدا شد ...می دونی نمی دونم چرا اما یهو احساس غرور کردم از اینکه اینقدر همکلاسی های خوبی دارم...اینقدر با ممعرفتن...حتی به اونایی که اس ام اس زده بودم ۱ ساعت بعدش می پرسیدن جزوه گیرت اومد یا نه!
یاد ترم پیش و اناتومی عملی افتادم...اگر اینا نبودن از غصه می مردم!(بگذریم طرف صحبتم زیاد با دخترای کلاسمون نبود!)
پ.ن:واسم دعا می کنید نه؟
پ.ن:خوشحالم که تنها نیستم
نوشته شده توسط بلوط در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

یک جورهایی سخته اما هستیم فعلنا
می ادامه ایم
ما و خودمان
هوم
دیگه همین
بلوطی باشید!!!
فهرست اصلی
دوستان
مهربانو
قاب سفید(سعید)
دانشگاه با طعم باران(دکتر نیلوفر)
سید مصطفی
من و ام اس(ویولت)
و اینک اخر دنیا(فرزام)
دست نوشته های مارکو(دنتیست)
انجمن پزشکان ایران
گام های معلق
دکتر مثبت
من و شب
مدلاگ
یک رزیدنت روانپزشکی
طنز متفاوت(اینترن)
یک سرخپوست
گل پسر(پزشکی)
حسین
پزشکان بدون مرز
دانستنی های داروخانه
طلسم معجزت(یک زن افغان)
من او (مسافر)
سلام تنهایی
زاده پاییز
خوابگرد
چند روز نوشته های من(سمانه)
استاد ایلیا(رهرو)
سرگیجه های تارا
من و همسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم
گوریان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
طراح قالب
POWERED BY