سلا سلام صبحی که رفتم دانشگاه به خاطر این رژیم لعنتی شکر نخور روغن نخور باصلا برو بمیر جدیدی که واسه خودم اختراع کردم(به جون خودم 16 گرم وزنم کم شده!!)کلی قندم افتاده بود پایین! کلی دپرس بودم و همه عالمو ادم فکر م کردن حتمنی عذادارم! بعدش گفتم گور بابای هرچی کربوهیدرات ساده و بیماری قلبی عروقی و عروسی پسر خالم تو تابستون...!یک عدد بستنی مشت زدم به بدن که بدجور چسبید و قندمان و همزمان سرتونین مغزمان ان چنان رفت بالا که الان که 6 ساعتی از اون میگذره حس می کنم می تونم 300 بار تا سر کوچمون بدوام و برگردم!!! وای اونقدر جیغ زدم الان کلی حال داد هوم سمولی ماشین نو خریده یعنی باباجونش یه ریو خوشمل عروسک خریده واسش که ما هم گفتیم باید شیرینی بدی و یه 30 تومنی کردیم تو پاچش با احترام!!! خلاصه امروز ریو ه رو برداشتیم(کلا ما اون 5 دقیقه رست وسط کلاس رو هم ریو هه رو برمیداریم!!)برداشتیم رفتم یه جای باحال که خیلی بالاست!یه جورایی یه کوهی که توش خیابون داره و تا بالا میره کلی هم خلوت بود و بادی میومد که عطر بهار نارنج داشتش وای خدا من که کلی جیغ زدم و بالا و پایین پریدم سمولی هم اهنگ ریو هه رو گذاشتتش و بلندش کرد بعدشم نشستم کف خیابون و و عین این مست ها(کلا بهار که میشه الکل خون من بالا می ره الکی...!) کلی خل بازی در اوردیم و عکس گرفتیم بعدش دیدیم ممکنه همهی اون ادمایی که تا حالا داشتن از پشت پنجره نگامون می کردن هوس کنن بیان بیرون یا زنگ بزنن به برداران زحمت کش نیروی انتظامی!!!این شد که زدیم به چاک...! سمول دیبونه هم کیک موکا می خواست و این کوفت فقط یه جا پیدا میشه که ما با دوست یواشکیمون میریم...!((ای جوجو اینجارو می خونی یا نه؟) اونجام بسته بود و اگه فکر می کنین ما ده تا کافی شاپ رفتیم و نشستیم تا منو بیارن بعد بیان سفارش بگیرن و بعد بگن ما کیکی موکا یا کوما یا هرچی نداریم وما بلند شدیم سخت در اشتباهین!! اره امروز سر کلاس استاد باکتری نمی دونم یا ویروس یا شایدم انگل شناسی...!می گفت:این نوع تاول اول اسمش ماکول هست(ما اینجا لبخند زدیم)بعد فلان ....می شه و اسمش می شه پاکول...(سمی و بلوط پقی می زنن زیر خنده)بعدش می شه پاپول(جون تو نتونستم جلوی قهقهمو بگیرم)بعدشم می شه پیستول....!(می ترکند..می ترکیم..!) بعدش خشک می شن و می شن ....سمولی می گوید:شاسگول...!ای دیگه از زور خنده سیاه شده بودیم.....! ای ول از این به بعد سر کلاس این پامول اینا بیشتر میام خیلی حال میداد!! هومممم مامانم اینا عمرا واسه من ماشین بخرن و دلیلشون هم اینه که اتاقمو مرتب نمی کنم(چیه بهونه به این مرتبی و تمیزی ندیده بودین...!) خلاصه ما کلی کار ریختیم سر خودمان دوباره یکیش هم تحقیق در مورد تر*نس سک*چو*الیسم هستش!!!چیه؟موضوع از این باحال تر؟ خلاصه فعلنا دانشگاه خوبه و ما خوبیم و سمول خوبه و همه خوبن شمام خوب باشین و هروقت دیدین الکی دپرسین بستنی کاپچینو بخورین ...! یکی بیاد منو بزنه برم بشینم درس بخونم ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نوشته شده توسط بلوط در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

یک جورهایی سخته اما هستیم فعلنا
می ادامه ایم
ما و خودمان
هوم
دیگه همین
بلوطی باشید!!!
فهرست اصلی
دوستان
مهربانو
قاب سفید(سعید)
دانشگاه با طعم باران(دکتر نیلوفر)
سید مصطفی
من و ام اس(ویولت)
و اینک اخر دنیا(فرزام)
دست نوشته های مارکو(دنتیست)
انجمن پزشکان ایران
گام های معلق
دکتر مثبت
من و شب
مدلاگ
یک رزیدنت روانپزشکی
طنز متفاوت(اینترن)
یک سرخپوست
گل پسر(پزشکی)
حسین
پزشکان بدون مرز
دانستنی های داروخانه
طلسم معجزت(یک زن افغان)
من او (مسافر)
سلام تنهایی
زاده پاییز
خوابگرد
چند روز نوشته های من(سمانه)
استاد ایلیا(رهرو)
سرگیجه های تارا
من و همسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم
گوریان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
طراح قالب
POWERED BY